|
به سايت
اطلاعات.نت |
صفحه اول
|
روزنامه ها
| گروهاي
سياسی|
ادب و هنر |
راديو | موسيقی
| تلويزيون
| فايل هاي
صوتی |
|
« گفتگو با منوچهر اسدبیگی کوشنده ی سیاسی در سوئد» پرسشگر: م. ساقی - آقای اسدبیگی ضمن درود و سپاس فراوان از شما به خاطر شرکتتان در این گفتگو ، فرارسیدن نوروز را به شما شادباش می گویم.
من هم به نوبه ی خودم فرارسیدن سال نو را
به شما و سایر هموطنانم شادباش می گویم و
امیدوارم در هر کجا که هستند، شادمان ،
کامروا و تندرست باشند - بفرمایید ارزیابی کشورهای غربی از جمهوری اسلامی چیست؟ راستش من اطلاعی از اینکه تک تک کشورهای غربی چه ارزیابی مشخصی از جمهوری اسلامی دارند ، ندارم . اما آنچه را در طول این سی سال از کشورهای غربی دیده ایم ، نشان میدهد که غربی ها بر خلاف آنچه ظاهرا نشان میدهند و بر خلاف انتقاداتی که در مورد رعایت نکردن حقوق بشرو برنامه های اتمی رژیم و... دارند ، همواره و عملا رژیم را تأیید ، همراهی و کمک کرده اند . باج داده و باج گرفته اند . زد و بندهای پنهان و آشکارو سطح بالای روابط دیپلماتیک سیاسی و معاملات کلان اقتصادی و سرمایه گذاریها شاهد این مدعاست . این کشورها در وحله اول منافع اقتصادی خودشان را مد نظر دارند و برایشان اصلا مهم نیست که مردم ایران تحت چه فشار هایی هستند ، لذا براحتی از کلیه جنایات رژیم چشم پوشی می کنند . چرا که نمی خواهند نفت و بازار پر سود ایران را از دست بدهند وهمه را به دیگر رقبا واگذارکنند . شاید سعی دارند رژیم را وادار کنند که چهره به اصطلاح خوش خیم تری از اسلام سیاسی به نمایش بگذارد و مثلا با جرثقیل در ملاء عام اعدام نکند ! کودکان مجرم را اعدام نکند ، با سنگسار نکشد و... اما با وجه سرمایه داری رژیم که مسئله ای ندارند! و البته یک پای مهم این دیدگاه غربی ها بر می گردد به وضعیت نابسامان و کم تحرکی و بی تحرکی اپوزوسیون و کلا مخالفان رژیم ، که اگراحزاب و اپوزوسیون قوی با پایگاه وسیع مردمی در داخل وجود داشت ( که بنا به دلایل بسیار و جود ندارد!) ،اگرحرکت و اعتراضات وسیع ضد رژیم چه در داخل یا خارج وجود داشت ، شاید آن وقت از رژیم حمایت نمی کردند و طرف آن حرکت ها را می گرفتند که در آن صورت باز هم خارج از توجه به منافع اقتصادی شان نمی تواند باشد . - چرا تا کنون این رژیم آشوبگر و پس مانده را تحمل کرده اند؟ اگر رژیم آشوبگری می کند و پس مانده است که صد پله بالاتر اینهاست ، ضرر و بدبختی اش را و هزینه اش را مردم می دهند نه اروپائیان که تحمل کنند یا نکنند . برای آنان مهم این است که رژیم هر جنایتکاری هست ، سرمایه دار و طرفدار سرمایه داری باشد ، که هست .مگر اروپائیان از وجه پس ماندگی رژیم با قوانین شرعی با سرکوب و شکنجه و شلاق و زندان مورد تعرض قرار می گیرند ؟ مگر به سطح معیشت آنان حمله می شود ؟ وقتی همه بدبختیها و عواقب حکومت سرمایه اسلامی متوجه مردم داخل و پیشروان و فعالان سیاسی و کارگری و دانشجویی و زنان است ، به اروپائیانی که به منافع خود می رسند چه مربوط است که اینها را تحمل بکنند یا نکنند ؟ مردم ایران و دانشجویان زندانی تحت شکنجه که ملوانان انگلیسی نیستند که صدایشان بلند شود که چرا دستهایشان بسته بود !وقتی می بینیم حتی از فروش ابزارو ادوات مجحزو مدرن سانسور و اختناق و سرکوب و شکنجه به رژیم خود داری نمی شود، وقتی از هرجنایتکاری به نام وزیر ودیپلمات وسفیر و فرمانده ارتشی ، سپاهی و انتظامی در کشورهای خود دعوت و پذیرایی می کنند ، نباید توقع واکنش جدی ازآنان داشت!؟ - آیا به این رژیم باج می دهند و یا دلیل دیگری دارد؟
اشاره شد ، هم باج میدهند و هم می گیرند ، بده بستان و معامله ای است دو سره . این کشورها خود سرمایه دار و بدنبال سود بیشترسرمایه اند ، پس در این خصوص نه تنها تضادی با حکومت ندارند ، بلکه بنوعی برخورد می کنند که رژیم راحت تر بتواند منافع اقتصادی آنان و سود سرمایه شان را باز گرداند و راحت تر بتواند به بازار جهانی بپیوندد ، تا بازار ایران را از دست ندهند تا از نیروی کارارزان و نفت ایران برخوردار شوند. پس اگر رژیم کارگران را به جرم برگذاری اول ماه مه شلاق بزند تا از آنان زهر چشم بگیرد تا با جو رعب و وحشت مانع اعتراضات کارگران شود ، اگر با گرانی و تورم به سطح معیشت کارگران و زحمتکشان و مزد بگیران جامعه حمله می کند ، این به نفع هر دو سر این معاملات و باج دهی و باج گیری هاست . البته این بده بستان ها و معاملات فقط در سطح اقتصادی نیست و در سطوح سیاسی ، فرهنگی ، مذهبی ، اطلاعاتی ، امنیتی ، مهاجرتی ، پناهندگی و... هم وجود دارد! از نمونه کوچکش که بتازگی رخ داد و خانم وزیر خارجه سوئیس برای خشنودی احمدی نژاد مسلمان ، روسری سفیدی به سر کردند ( بخوانید ، تأئید و توجیه سرکوب زنان مبارز ایرانی که حجاب اجباری را نمی خواهند) تا برای خرید گازمجهز تر باشند بگیرید تا مثلا مخالفت جورج بوش با این قرارداد که فراموش کرده است خود امریکایی ها مسبب وجود القاعده و ملا عمر و بمب گذاریها در عراق و دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی در لبنان و فلسطین اند، به خاطر حمایت از متعصبین مذهبی یهودی و صهیونیست و نژاد پرستان ، بخاطر حمایت از مذهبیون و اسلام سیاسی که سدی در برابر سرمایه داری دولتی باشند و ...، کدام بار بطور جدی یک کشور اروپایی از سکولاریسم برای ایران حرف زده و دفاع کرده ؟ اما تا دلتان بخواهد از اسلام سیاسی و اینکه اسلام واقعی ! خوب است و خوش خیم است و تضادی با آزادی ندارد و...سخن گفته اند . اما یک بار نگفته اند که اسلام سیاسی خوب و خوش خیم ندارد ، نگفته اند در این سی سال اسلام سیاسی با مثلا خاتمی خوش خیم هم ، هزاران جنایت و اعدام و سنگسارو شکنجه و زندان کرده ، نگفته اند چه تضاد عمیقی بین اسلام سیاسی و آزادی وجود دارد! چرا که خود چند قرن است از انگیزاسیون قرون وسطی و حکومت مذهبی کلیسا خلاص شده اند ودیگر برایشان مهم نیست که فاشیست مذهبی چیست و در قرن اتم و عصر ارتباطات در ایران چه می کند و چه بر سر مردم می آورد ! - به نظر شما آیا می توان بدون جنگ و خونریزی از شر این رژیم خلاص شد؟ هم بله و هم نه ! بله ، شاید بتوان بدون خونریزی فقط از شر ظاهر این رژیم خلاص شد . یعنی برگردیم به قبل از انقلاب 57 ، یعنی دستگاه استثمار سرمایه همچنان که بود و هست ، بماند و اسلام سیاسی هم کاملا از صحنه دولت و حکومت و دیگر نهادها و قضائیه و مجلس و...پاک نشود و مثلا آخوند ها نباشند و مکلاها و دوستداران غرب و آمریکا باشند که در ماهیت آنچنان فرقی با وضع موجود نخواهد داشت . چرا که اگر بنا باشد جنگ و خونریزی نشود و نباشد این سیستم می ماند ، ظاهرا عوض می شود ولی در لباس و شکلی دیگر ادامه می دهد ، که این هدف مردم و جوانان و زنان و کارگرانی که این همه محرومیت و زجرو زندان و شکنجه کشیده اند نیست . شاید هدف بخشی از کسانی باشد که تمام مشکلات را در ظاهر و مثلا آخوندی بودن و بنیاد گرا بودن رژیم می دانند ! و نه ، برای اینکه پس از سی سال اگر مردم دیگر ظلم و استبداد و استثمار و نابرابری و تبعیض را نخواهند ، اگر مردم آزادی و برابری و عدالت بخواهند ، اگر برابری حقوق زن و مرد را بخواهند ، اگر سکولاریسم رادیکال و خارج شدن اسلام سیاسی از حکومت و دولت را بخواهند ، اگر دموکراسی و حقوق بشر را بخواهند ، که احتمالا اکثریت جامعه می خواهند ، این آسان بدست نمی آید و لاجرم ارتجاع سیاه و سرمایه اش براحتی کنار نمی رود و خود را از صحنه خارج نمی کند ، مگر به ضرب و زور و اسلحه و خونریزی ، در این شک نکنید ! اما منظور از این جنگ ، جنگ چندین نفرانسان آزاده و با وجدان و چپ اسلحه بدست و بدور ازمردم و بدون داشتن پایگاه مردمی و پنهان شده در جنگلهای شمال و یا کوههای کردستان نیست که اینها شده ، هزینه ها کرده اند ، جوانان صادق بسیاری جانشان را فدا کرده اند اما نتیجه ای نداده است . منظور از با جنگ و خونریزی این است که آنچنان مردم و جنبشهای اجتماعی شان و جنبشهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه کارگران و دانشجویان و زنان و جوانان و روزنامه نگاران و معلمان و پرستاران و زحمت کشان وتوده های تحت ستم و روشنفکران واقعی و دموکراتها ولائیکها و سکولارها وآزادیخواهان و سوسیالیست ها و کمونیستهای جامعه قوی و فراگیر و همگانی شوند که به صحنه بیایند و آن و قت اگر مقاومتی و سرکوبی بود جلویش بایستند و با سلاحی که از خودشان به زور می گیرند مقابله و از حرکت خود دفاع کنند تا برای همیشه از شر این رژیم راحت و خلاص شوند . - شما چه راه حلی را پیشنهاد می نمایید؟ آن اپوزوسیونی که با قسمت نه بند فوق موافق است ، که رژیم را به هیچ وجه اصلاح پذیر نمی داند ، که رادیکال است و خواسته ها و مطالبات آزادیخواهانه و برابری طلبانه را هدف دارد و دنبال می کند ، که سکولار است و باور دارد که مذهب باید از حکومت و دولت و آموزش و پرورش و نهاد های دیگر دولتی و اجتماعی خارج شود ، که اعتقاد دارد مذهب فقط باید امر خصوصی افراد اعلام شود که از فاصله شدید طبقاتی و فقر و زندگی زیر فقر بسیاری از اقشار مردم بخصوص کارگران و زحمت کشان جامعه بیزار است ،که عدالت طلب است و نمی گویم لزوما حتما سوسیالیست و کمونیستها ، اما کل این جریانات با نزدیکی و اتحاد عمل وبا حمایت از جنبش های موجود و با حمایت از کلیه اعتراضات داخل ، با حمایت از کسانی که از رژیم و همه جناح هایش گذشته اند ، چه لیبرال و تحکیمی و چپ ، چه سندیکایی و اتحادیه ای و حزبی ، چه زنان مبارز برابری طلب کمونیست و غیر کمونیست و... و با همگانی کردن و دامن زدن به اعتراضات و جنبش ها ، با ایجاد و گسترش جنبش ها و اعتراضات ، با اطلاع رسانی و تبلیغ در سطح ایران و جهان ، با صرف همه نیرو رو به مبارزه با رژیم اسلامی و با کم کردن از دعواها و برخوردهای قدیمی و تازه ، با اجتناب از بند کردن به یکدیگر و انتقادهای بی جا ، با اجتناب از فرقه گرایی و منم های سیاسی ، با اجتناب از انگ زدن و تفرقه افکنی و صدها مسئله دیگری که سی سال است علاوه بر جو سرکوب و اختناق و سانسور و شکنجه حاکم ، بر مبارزات و حرکات جنبش ها و فعالین سیاسی و غیره اثر منفی خود را گذاشته ... شاید روزی بیاید که بتوان از شر این رژیم با همه کلیتش خلاص شد و به آزادی و برابری رسید . - در کل شما چشم انداز سرنگونی را چگونه می بینید ؟ ایا یک پروسه درازمدت است یا کوتاه مدت . و دلایلتان برای هرکدام چیست ؟ فکر نمی کنم این مسئله ای قابل پیش بینی باشد و نمی شود حدس و گمان زد ، چرا که بستگی به عوامل بسیار و فاکتور های گوناگون دارد که همه اینها در زمان مورد انتظار دخیلند و موثر . اگر بنا باشد در بر روی همان پاشنه قبلی که در این سی ساله چرخیده بچرخد ، به داخل و تقویت و تبلیغ و حمایت از جنبشهای داخل و ایجاد و گسترش آنها توجه نشود ، از فریاد های اعتراضی برآمده و موجود همچون دانشجویان و زنان آزادیخواه و برابری طلب ، بی تفاوت و کم توجه بگذریم ، کار فقط با شعار های صرف و فعالیت از طریق اینترنت و جلسات پالتاکی و وبلاگ و سایتها و بر اندازی از راه دور و محکوم کردن و اطلاعیه صادر کردن صرف دنبال شود ، رژیم بحران زایی و بحران آفرینی بکند و ما را بدنبال خودش بکشاند که اخبارش را پخش کنیم ، این که باز هم توهم داشته باشیم که باید نشست و دید چه می شود ! امریکا چه می کند ! و بدنبال امام زمانی و ناجی و قهرمانی و شانسی و ورد و جادویی باشیم که خوب سی سال دیگر را باید پی ماندن حکومت اسلامی را به تنمان بمالیم ! و اما اگر غیر از آن عمل شود ، اگر سعی شود مبارزات مردم و جنبشها و اعتراضات داخل گسترش یابد و از سوی اپوزوسیون مدعی براندازی و سرنگونی رژیم هم حمایت و کمک شود ، و برای مثال و متأسفانه در مورد کلمات و شعارها ی اولیه که باید همگانی و گسترش یابد ، اختلاف و حرف بوجود نیاید ، همچون دانشجویانی که در آن جو سرکوب شجاعانه پرچم آزادیخواهانه و برابری طلبانه را بلند کردند ، بر افراشتند و درد مشترک و مرگ بر دیکتاتور را فریاد زند اما بجای حمایت وسیع بخشی از مدعیان ، حتی از طیف چپ ، بجای هر کمک و تبلیغ و حمایت و روحیه دادنی ، شروع کردند که این شعار فلان و بهمان است و متعلق به فلان و بهمان ، آخر تا کی باید وضع اینگونه باشد ؟ آیا وظیفه ما اینجا دراین سواحل امن ، نسبت به این حرکتها و اعتراضات و جنبشها باید اینگونه باشد ؟ آنها در آن جو سرکوب دستگیر و زندانی و توهین و شکنجه شوند ، وثیقه های سنگین برایشان تعیین شود و باز به مبارزه ادامه دهند وبارها اعلام کنند که پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی متعلق به همه جنبشهای جامعه است و ارث پدری کسی نیست ، اما متاسفانه بخشی هنوز در بند کلمات شعارها وپرچم و ما گفتیم و این حرفهای خاله زنکی سیاسی باشند !؟ این است که اصلا قابل پیش بینی نیست ،بستگی دارد به عوامل و فاکتورهای بسیاری از داخل ، خارج ، کشورهای دیگر ، منطقه ، خطر جنگ و برنامه های اتمی رژیم وجهانی تر شدن اسلام سیاسی و ام القرای کشورهای اسلامی شدن رژیم ودیدگاه های اپوزوسیون و ... - جایگاه ایدیولوژی اسلامی را در حکومت آینده ایران چگونه می بینید؟ این هم بستگی دارد که حکومت آینده که هنوز نیامده و معلوم نیست کی بیاید ،چگونه حکومتی باشد و چگونه بیاید ، چه باشد ، چه سهمی از سرمایه داری و اسلام سیاسی را داشته باشد و یا نداشته باشد . اما آنچه فکر می کنم مد نظر آزادیخواهان و برابری طلبان و عدالت جویان و سکولارها باشد و آرزوی هر ایرانی با شرف و با وجدانی که آزادی بیان و اندیشه و احزاب و تشکلات و... برایش مهم و مسئله و دغدغه است ، به احتمال زیاد حکومتی است که در آن اثری از اسلام سیاسی و حکومتگر نباشد . اسلام سیاسی از صحنه حکومت و دولت کنار گذاشته شود و دین فقط به عنوان امر خصوصی افراد تلقی شود و هیچ گونه نقشی در حکومت و قضاوت و حقوق زن و مرد وآموزش و پرورش و مراسم و تبلیغات مذهبی نداشته باشد . اما اگر چنانچه در بالا اشاره شد ، ظاهرو شکل حکومت جا به جا و عوض شود و ساختارهایش بماند و باز مثل قبل از انقلاب و یا بعد از آن برای مذهب و اسلام سیاسی در صحنه حکومت و سایر نهاد های مدنی و اجتماعی جایی گذاشته و بهایی داده شود که یعنی نبود سکولاریسم ، که یعنی وضع موجود و شاید با کمی تعدیل که باز به فاجعه موجود بدل خواهد شد . مگر اینکه به کلی دست اسلام سیاسی از حکومت بریده و قطع شود و به سکولاریسم و حقوق انسانی ، انسانها صرف نظر از اینکه چه اندیشه و باور دینی و مذهبی دارد یا ندارد ، زن است یا مرد ، از چه نژاد و طایفه و فرقه ای هست ، چه زبانی و رنگی دارد ، بها داده شود . - آیا با سرنگون شدن جمهوری اسلامی ، مردم ایران از اسلام و مسلمانی فاصله خواهند گرفت؟ اگر حکومتی سکولار باشد ، حتما همینطور خواهد شد . اگر حکومتی باشد که به برابری و آزادی و عدالت بها دهد حتما اینگونه خواهد شد . نمی گویم همه مثلا مثل من آته ئیست و لامذهب و کافر می شوند ، اما می دانیم و می بینیم که رژیم چگونه برای مذهب و به زوررعایت به اصطلاح شعائر اسلامی هزینه و تبلیغ می کند . می بینیم که چگونه مذهب را در همه چیز دخالت می دهد ، از قضاوت و حقوق زن و مرد و سنت های پدر سالارانه اسلامی بگیرید تا احکام جنایی وتربیتی و مثلا اخلاقی اسلامی ، از طرفی و قتی فاصله طبقاتی و استثمار شدید و زندگی زیر فقر وجود دارد ، طبیعی است که بخشی از مردم از روی ناچاری بیشتر به مذهب و دعا واسلام و بهشت و ... می چسبند و توسل می جویند تا مثلا از مشکلاتشان و محرومیت هایشان کاسته شود و یا خود را آرام و وضعیت موجودشان را توجیه کنند و دشمنانشان را حواله دهند به حضرت عباس و آن دنیا ! فرض کنید در جایی خبری از دکتر و درمانگاه و بیمارستان و دارو و جراحی نباشد ، مردمی که بیمار و مریض و مشکل دارند و درمان علمی را هم ندارند ، آگاهی و جاده آسفالته ندارند ، خوب طبیعی است که در آن بر بیابان ، برای معالجه و خلاصی از وضعیتی که دارند ، برای اینکه فرزند بیمارشان از یک بیماری قابل علاج یا لا علاج نمیرد و جلوی رویشان پر پر نشود ، متوسل شوند به یک درخت ، امامزاده ، هر چوب خشک ، دعا ، ورد و جادو جمبل دیگری . اما اگر همه امکانات پزشکی و درمانی باشد ، دیوانه نیستند که ، آنها را ول کنند و بروند به یک درخت دخیل ببندند یا به یک امامزاده متوسل شوند وشمع نذر کنند و از یک سقاخانه مراد بخواهند و طنابی را به سقاخانه اسمال طلا بند کنند! و یا وقتی تحمیق مذهبی نباشد ، آزادی باشد ، بتوان به تابوهای مذهبی نزدیک شد و نقدشان کرد ، بتوان مسائل علمی را ودر کنارش خرافات متون مذهبی را نوشت و تبلیغ کرد ، کسی را مجبور نکرد که درمراسم مذهبی اجباری شرکت کند ، کسی مجبور نباشد از ترس روسری به سرکند و چکمه به پا نکند ، خیلی تأثیر دارد . اگر آزادی بیان وعقیده تضمین شده باشد و من نوعی بیم جان و مرتد و اعدام شدن نداشته باشم ، خیلی راحت می توانم تبلیغ و روشنگری کنم که مسئله من مثلا محمد نیست و قصد ندارم در عصر اتم و شکوفایی علمی کسی را در هزار و چهارصد سال پیش محکوم کنم ، می گویم که من دشمن محمد نیستم و قصد توهین به او را ندارم . اما وقتی می گویند اینهایی که محمد در قرآن آورده کلام خدای دانا و آگاه و مطلق و... است ، خوب آن وقت باید برخورد کنم که چرا خدای دانای آگاه این قدر نادان و کودکانه و غیر علمی و خرافی بوده ، چرا خدای دانا این همه آیات ضد بشری و ضد زن و جنایی صادر کرده ، آن وقت امثال سروش هم سعی نمی کنند پس از سی سال با ترس و لرز بگویند که قرآن کلام محمد بوده ! آن وقت دیگر می توان براحتی و بسادگی جواب کسانی را که برای منافع خود دست به بزک و خوش خیم کردن اسلام می زنند داد،و سوال کرد که چگونه است که شماها با کمال بی شرمی و پر رویی این همه آیات ضد انسانی و ضد زن و جنایی را از متون اسلامی نادیده می گیرید و دست به تفسیر و توجیهات من در آوردی می زنید ! می گوئید اسلام سیاسی و قوانین شرعی جنایی با آزادی تضادی ندارد !؟ و آن وقت مردم حتما روشن تر خواهند شد و فاصله بیشتری با این متون و آموزه هایش خواهند گرفت . اگر جوانان سرگرمی و تفریحات خود را داشته باشند ، در میهمانی و پارک و کوه کسی سین جینشان نکند ، در دانشگاه آزادانه حرفشان رابزنند و نقدشان را بکنند ، دیگر مجبور نیستند تحت مسجد و انجمن اسلامی وبسیج و... در آیند . وقتی صدا و سیمایی نباشد که صبح تا شب تبلیغ اسلامی کند ، وقتی خرافات و انواع دعا و نماز و گریه و زاری و قوانین متحجر عهد عتیق و سینه و زنجیر و قمه و علم و کتل وقیمه واکسن امام حسین وکتابهای درسی فعلی و رسانه های یک طرفه حکومتی و... تبلیغ و اجرا نشود ، و علم و سکولاریسم و مدرنیته و آزادی و آگاهی حاکم باشد ، مسلم است و طبیعی که مردم از پوسیدگی و قوانین عصر حجری فاصله خواهند گرفت . مگر اروپای امروز با اروپای قرون وسطی که دانشمندان را در آتش می سوزاند یکی است !؟ - نقش اپوزیسیون جمهوری اسلامی و گروه های مختلف مخالف آنرا درداخل و خارج چگونه ارزیابی می کنید؟ اشاره شد که اگر در بخواهد بر همین پاشنه که در این سی ساله چرخیده ، بچرخد ، اگر بناباشد باز هم بخشی از اپوزوسیون و مردم به امید حمله آمریکا و آمدن دموکراسی با بمب و موشک باشند ، اگر قرار باشد با قیافه احمدی نژادها وفقط با آخوند مسئله داشته باشند ، اگر قرار باشد منتظر ناجی و قهرمان از جایی بجز داخل و حرکات اعتراضی و جنبشهای کارگری و زنان و دانشجویان و...باشیم ، اگربا اسلام سیاسی و خرافات کنار بیائیم و به بهانه توهین به مقدسات دست از برخورد با این منابع و آموزه های خرافی دینی برداریم ، اگر برعلیه تبعیضات قومی و جنسی و مذهبی اعتراض نکنیم ، اگر از جنبشها حمایت نکنیم و در گسترش و همگانی کردن اعتراضات و به دفاع از آزادی و برابری و عدالت اجتماعی و سکولاریسم بر نخیزیم و اگر صد تا امثال این اگرها را انجام ندهیم و یا انجام بدهیم ، در آن صورت اپوزوسیون حتما می تواند نقشی موثرتر داشته باشد . که متأسفانه تا به حال آنچنان که باید ، نداشته .که نمودش و اثراتش را در داخل باید دید ، نه درتبلیغات و نوشته ها و شعارها در سایتها و روزنامه ها و مرامنامه ها و اساسنامه ها . برای مثال در همین بخش فعالین چپ و کمونیسم می بینیم که متأسفانه بعد از سی سال ، بجز دم زدن از محمود صالحی عزیزیکی از رهبران اتحادیه نانوایان سقز و اسانلوی موسس سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و چند تن فعال انگشت شمار دیگر خبری نیست ، ایرانی با هفتاد میلیون جمعیت و این همه صنایع و معادن و کارخانه های بزرگ و مهم ذوب آهن و نفت و ریسندگی ها و ماشین سازی ها و... و البته مسلم است که همه گناه و کم کاری به عهده فعالین سیاسی و بخصوص طیف چپ نیست ، و انصافا این فعالین هزینه های بسیاری داده اند و جانهای بسیاری در این راه فدا کرده اند ، اما به هر حال نتیجه مهم است والبته هیچکس نمی تواند جو سرکوب و بگیر و ببند و پر از اختناق و سانسور این حکومت جنایتکار در این سی ساله را ندیده بگیرد و کشتارهای سالهای شصت و تابستان 67 را از یاد ببرد ! به هر حال فکر می کنم نقش اپوزوسیون را باید در انعکاس و نتیجه و حرکت ها و تلاش ها و جنبشهای اعتراضی در داخل دید ، اگر نقشی داشته باشند باید ببینیم ! می بینیم !؟ اگر می بینیم درود بر آنان که تلاششان مثمر ثمر بوده و تکانی داده و اگر نبوده سعی کنیم ، جور دیگر ببینیم و بیندیشیم و فعالیت کنیم تا هم دل خودمان و هم دل مردم تحت ستم را شاد کنیم و هم به کسانی که حرکتی می کنند امیدواری بدهیم نه یاس و دلمردگی ، دشمن مشترک و اصلی همه ما فبل از هر کشور و حزب و گروه و سازمانی جمهوری اسلامی جهل و سرمایه است . - آیا به نظر شما امکان یک اتحاد درنیروهای اپوزیسیون درکوتاه مدت وجود دارد؟ راه این اتحاد چیست ؟ مسلم است که نمی شود و نمی توان از اتحاد به معنی یکی شدن ایدئولوژی ها ، افکار و اهداف واقعی مردم و طیفها و اقشار مختلف مردم و احزاب و سازمانهای اپوزوسیون دم زد . که میدانیم این نشدنی و غیر واقعی است . کسی که فرضا به دنبال برقراری سلطنت است با کسی که جمهوری خواه و یا خواهان حکومت دیکتاتوری پرولتاریاست و یا حکومت شورایی و...می خواهد مگر آبشان به یک جوب می رود و مگر می توانند با هم متحد و هم رای شوند !؟ مگر مردم کلی بدون وابستگی و خواستها و مطالبات و افکار و اندیشه های مختلف ، مردم یک دست می تواند وجود داشته باشد ؟ مردم یک دست یعنی جمع شکنجه گر و بازاری و کارفرمای زور گوی استثمار گر و کارگر و زحمت کش زیر خط فقر و شلاق خورو شلاق زن و آخوند قشری و روشنفکر لائیک وقاضی دو آتشه متحجر اسلامی و دانشجوی آزادیخواه و... همه مردمند ! اما یک دست هستند !؟ منافع و اهداف مشترک دارند!؟ پر و اضح است که اتحاد به این معنا و مفهوم وجود خارجی ندارد و نمی تواند داشته باشد . اما اتحادی اگر لازم است و باید باشد ، اتحادی است در عمل و در حول ضد یت با رژیم جهل و سرمایه موجود ، اتحاد و آن هم اتحاد عمل باید در بین مردم و احزابی باشد که بر ضد تمامیت این رژیمند ، باید بین سازمانها و احزاب و مردمی باشد که به حد اقلی از مناسبات انسانی باور و پایبند باشند ، کلیت نظام را نخواهند ، آزادیخواه و حد اقل در حد عدالت اجتماعی و اقتصادی و حقوقی عدالت طلب و برابری طلب باشند ، دیدشان نسبت به مذهب و اسلام سیاسی دیدی سکولار باشد ، حد اقل به دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان و اندیشه و تشکل های مستقل و برابری حقوقی زن و مرد و وجود احزاب آزاد و مخالف و... باور داشته باشند . - آقای اسدبیگی از خودتان برای خوانندگان نگفتید ، آیا مایل هستید خودتان را به خوانندگان بیشتر معرفی نمایید؟ راستش را بخواهید چیزی برای گفتن از خودم ندارم ، نه شخصیت مهمی در اپوزوسیون هستم و نه در حزبی ، نه کارشناسی مجرب در مسائل سیاسی و اقتصادی هستم و نه نویسنده ای توانا و مشهور ونه هیچ چیز دیگر... یک آدم عادی و معمولی هستم که در خانواده ای کارگری بزرگ شدم ،در بچگی و نوجوانی مسلمان معمولی و شناسنامه ای بودم مثل اکثریت مردم ، بعد به شریعتی و کسروی رسیدم از آنان آموختم و اما گذشتم تا به آته ئیسم وکمونیسم فدائیان ومارکسیست رسیدم ویکی دو سال پس از انقلاب به منصور حکمت و کومله و حزب کمونیست ایران گرایش پیداکردم . و سالها در این میان بدون ارتباطات حزبی و گروهی به اصطلاح کمونیست منفرد بودم و مطالب آئه ئیستی و اجتماعی را با عنوان های جعلی و مستعارمی نوشتم و به خیال خود روشنگری می کردم ! البته نه در کوه و کمر رفتم و نه زندان و تبعید و شکنجه شدم واکنون هم عضو و کادر کوچکی از بچه های حکمتیست هستم و بدون اینکه آقا بالاسر و بکن ، نکن و بنویس و ننویسی در بین باشد ، یعنی در عین حال کاملا آزاد و مستقلم . همواره از جوانی و سربازی در ژاندارمری که آته ئیست وسوسیالیست و کمونیستم شدم ، قبل از همه اینها سعی کرده ام و دوست داشته ام که انسان و آزاده باشم . بت پرست و شخصیت پرست نبوده و نیستم ، چرا که مذهبی نبوده و نیستم و هیچگاه برای خود پیغمبر و امام و امامزاده و قبیله ای نتراشیده ام . کمونیستی که من بیش از سی سال بدنبالش بوده و هنوز هم هستم ، زندان جدیدی در اوین و اردوگاهی در سیبری ندارد ، ساواک و ساواکی ندارد و هم به آزادی و هم به نان اهمیت می دهد . و بجز 8 ماه اخیر از زندگی ام که مجبور شدم در سوئد پناهنده شوم و اقامت بگیرم درایران زندگی و در بانک کار کرده ام وباهمکاران حتی مذهبی و حزب الهی رفت و آمد و دوستی داشتم و دلخوشی ام این بود که می گفتند ، اگر کمونیست یعنی مثل تو که خیلی خوبه ! با دوستان و رفقا و آشنایان و فامیل و جوانانی از کارگر و دانشجو رفاقت و دوستی و رفت و آمد داشتم که فعلا ناچارم با یاد و خاطرات آنان بگذرانم تا روزی که اگر زنده بودم و این رژیم کثیف جهل و سرمایه در راس کار نبود، برگردم و در کنارشان باشم و ادامه دهم . اما همواره به یاد آنها هستم ، به یاد دوست عزیز و بی سوادم که از بچه گی شاگرد مکانیک ماشینهای سنگین بود و الآن برای خودش چهل سال سابقه مکانیکی در خاوران و جنوب تهران را دارد ، که از بچگی توی سرش زدند و فحش خواهر و مادر شنید تا کار کند و خرج خانواده اش را بدهد که پدر نداشت . البته همین عزیزی که درس نخواند و هنوز مثل یک کلاس اول ابتدایی می نویسد و می خواند ، شعورش بالاست و می فهمد و یادش بخیرکه هر وقت با من صحبت می کرد، و می گفت اینشا الله و خدا درست می کنه و... پشت بندش می گفت می دونم تو به این چیزا اعتقاد نداری اما... که می گفتم ...عزیز من با خدای تو اصلا مشگلی ندارم ، خدای تو نه مرتد را اعدام می کند ، نه کسی را سنگسار. نه حبیب کاسب ها ست ، و نه قوانین شرعی و حجاب و پوشش اجباری را فتوا و دستور می دهد و نه می گوید که زن را بزن و... و بهش می گفتم ای کاش خدای همه ، مثل خدای تو بود ! در پایان ضمن تبریک فرا رسیدن دوباره سال نو به همه ایرانیان آزاده ،از همه آنان تقاضا دارم که عزیزان زندانی سیاسی در ایران ، بخصوص بهروز کریمی زاده ، پیمان پیران ، علی کانطوری و بقیه عزیزانی را که در زندانهای جهل و سرمایه اسیرند و شکنجه شده و می شوند را فراموش نکنند ، این بچه ها بخصوص بهروز با وثیقه سنگین و عجیب 300 میلیون تومانی که برایش در نظر گرفته اند ، خانواده اش یعنی برادران و مادرش قادر به تهیه آن نیستند و عجبا که یکی مثل او برای آزادیخواهی و برابری طلبی باید شکنجه شود و اینچنین وثیقه ای برایش تعیین شود ، که جوانی پاک و تحصیلکرده بود که بخشی از هزینه خانواده به گردنش بود ، باید در زندان بماند و سرداری بنام زارعی ازحکومت ناب اسلام محمدی که به هزاران زن و دختر توهین کرده بود و تذکر حجاب اسلامی داده بود که بدنبال دستگیری اراذل و اوباش و اعدام آنان بود ، که در نماز جمعه ای خصوصی در پشت سر شش زن و دختر لخت پیش نماز، پس نماز بود و فرمان رکوع و سجود اسلامی در این نماز جماعت خصوصی را می داد ، بتواند بدون آفتابه ای در گردن و سوار بر الاغ بسوی میدان سنگساری رود که برای بقیه حکم خداست و برای از ما بهتران تکذیب و بهتان و... است! آزاد بگردد و هیچ صدایی از هیچ کسی هم در نیاید ! به قول یکی از زندانیان دانشجوی چپ بازداشت شده که فعلا با قید وثیقه آزاد گردیده است : امیدوارم تا رسیدن به برابری و آزادی هیچ نوروز دیگری بر سر راه نباشد . با سپاس و مهر دوباره به خاطر شرکت شما در این گفتگو. من هم از شما و زحماتتان سپاسگزارم.
تاریخ گفتگو یکم فروردین 1387 |
|
Copyright © 1999-2012 Ettelaat Network, All Rights
Reserved |