|
به سايت
اطلاعات.نت |
صفحه نخست
|
روزنامه ها
|
گروهاي سياسی
|
دب و هنر
|
راديو |
تلويزيون
|فايل
های صوتی |
|
حمله جدید
کدیور به دیدگاههای سروش و گنجی خودنویس ![]() حجتالاسلام کدیور در شب قدر در راکویل، (حاشیه واشینگتن دیسی)، در میان جمعی هشتاد نفره، به نظرات سروش و گنجی دربارهی فقه و فقها تاخت. حمله کدیور متوجه دیدگاه «اسلام بدون روحانیت» سروش و «اسلام فقیهان-باستانشناسان درد افزا»ی گنجی است. بنا به گفته ارسال کننده متن، انتظار میرفت سخنان آقای کدیور مرتبط با شبهای قدر باشد. با این که اخیرا کدیور بارها به سروش حمله کرده، اما سروش ترجیح داده تا آن سخنان را نشنیده بگیرد. گفته میشود دکتر سروش نظرات کدیور را بیش از آنکه علمی بداند، سیاسی قلمداد میکند و حاضر نیست بحث علمی-الهیاتی را فدای بحث سیاسی-دولتی کند. اما اکبر گنجی در گذشته به سخنان کدیور پاسخ گفته است. با توجه به این سابقه گنجی، بعید به نظر میرسد که سخنان کدیور را بیپاسخ بگذارد. حجتالاسلام کدیور در بخشی از این سخنرانی میگوید که بعضی در تحلیلشان از بحران، مشکل را فقه میدانند و اسلام فقاهتی، چون فقیه جامع الشرایطی بر زمام امور است پس آنچه میگذرد در زندان و غیر زندان جامعه ناشی از دید فقهی و شریعت است و این افراد اشکال را در فقهی و شریعت میبینند. کدیور میگوید که بر اساس نگاه این گروه، حذف فقه باعث میشود اسلام درست شود.. این بخش اشارهاش به گفتههای اکبر گنجی و عبدالکریم سروش است. چون عبدالکریم سروش در سخنرانی چند سال پیش خود در لندن، از اسلام بدون روحانیت دفاع کرده بود، و سال پیش هم گفت که «چراغ دین دود میکند و دود این چراغ همان فقه است». سروش، کل دستگاه فقهی را از آن جوامع کهن میداند و بر این باور است که در دوران جدید باید به حقوق مدرن عمل کرد. اکبر گنجی نیز در سخنرانیها و مقالات اخیرش، مفهومی ساخته است به نام «اسلام فقیهان-باستانشناسان درد افزا» و نشان میدهد که آنچه در زندانهای ایران میگذرد و بقیه سرکوبها عمل به احکام فقهی است. گنجی و سروش فقه را عامل مسائل و مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور جلوه دادهاند. متن کامل سخنان کدیور، به شرح زیر است: عنوان بحث اسلام تک ساحتی به معنای اسلام تک بعدی در مقابل اسلام چند بعدی و چند ساحتی، این اسم از کتاب انسان تک ساحتی مارکوزه از متفکران مکتب انتقادی و منتقدین مدرنیته وام گرفتهام. این کتاب در نقد تکنولوژی و سرمایه داری است، این عنوان را فراگرفتهام که همچنان که میتوان از انسان تک ساحتی، ادبیات تک ساحتی، فلسفه تک ساحتی سخن گفته، می شود از دین تک ساحتی و آفتی که برای دینداران ایجاد می کند مورد بررسی قرار دهم و بکوشم تا به راه حلی برسیم که دینمان تک ساحتی نشود و دینمان چند جانبه یا همه جانبه باشد. ارتباط این با مباحثی این زمان قرار داریم گاهی ما اسلام را به گونه ای مطرح میکنیم که از آن این توهم به ذهن میرسد که مبادا نتیجه گفتار ما نوعی اسلام تک ساحتی باشد. مثالهائی می زنم مدتی است به پسوندهای که اسلام توجه کرده ام مثلا اسلام رحمانی،یکی از مواردی که بیشتر روی ان بحث می شود دو مصداق از اسلام تک ساحتی اسر امشب رو دو مصداق از اسلام تک ساحتی که می خواهم هردو را نقد کنم که هچ کدام اسلام کامل نیستند و اگر اسلام را منحصر در ان کنیم نوعی تقلیل گرائی است.دو مصداق که در ادبیات معاصر فراوان به کار می رود این دو پسون است که به اسلام اضافه شده است این پسوند اسلام عرفانی و در کنار آن اسلام فقهی است، بحث ما تحلیل و بررسی این دو اسلام است در کنار هم، اسلام عرفانی آیا اسلامی کامل است، اسلام فقاهتی آیا اسلامی کامل است. فرضیه بحث من این است که میخواهم بگویم اسلام عرفانی آنگونه که تعریف میشود از مصادیق اسلام تک ساحتی است، اسلام فقاهتی هم از مصادیق اسلام تک ساحتی است، نه اسلام فقاهتی اسلام کامل است نه اسلام عرفانی، ما میباید به دنبال ترکیبی از هر دو باشیم که هم در آن عرفان یافت شود هم در آن فقاهت یافت شود، سوال دیگر اینکه غالبا بیان میشود که اسلام عرفانی مجمع همه فضائل است و اسلام فقاهتی مجمع همه رذائل است، اگر مشکلاتی بروز کرده ناشی از نگرش خاص از اسلام بوده است ،همه مشکلات ناشی از یک نگرش است که اگر برداشته شود گلستان می شود و همه مسائل یا بیشتر ان حل میشود، بحث میکنم که این تلقی همه جانبه و کامل نیست که اینگونه دارو تجویز کنیم و آنگونه بیماری را بشناسیم، شاید به این نتیجه برسیم نه درد از فقه ناشی شده نه درمان از عرفان می اید اگر هر دو را هم برداریم چه بسا بر دردهای ما اضافه می شود چه بسا درمان این باشد که هر دو را در کنار هم داشته باشیم. بحث من نوعی همگرائی است میان عرفان و فقاهت و نوعی نقد است به واگرائی فقاهت و عرفان. جامعه ما نیاز به همگرائی دارد و سو تفاهماتی که بواسطه بدخوانی اسلام ناشی می شود مشکلات را بیشتر میکند. اسلام عرفانی را میتوان اینگونه تعریف کرد که ما برداشت عرفا را داور در همه جوانب اسلام بدانیم و مراد از اسلام فقاهتی داور دانستن فقیهان در تمام جوانب اسلام، هر کسی این دو تلقی متفاوت و متضاد را دارد، چه این باشد چه آن باشد قابل دفاع نیست، چه این تلقی گه ان تلقی قابل دفاع نیست و هر دو اسلام تک ساحتی هستند. در کنارش میخواهم به یک درمان برسم و آن اسلام چند ساحتی است، اسلامی که سآحتهای متعدد دارد، میتواند ساحت عارفانه باشد، ساحت حکیمانه و فیلسوفانه باشد یا میتواند ساحت فقیهانه باشد. اسلامی چند ساحتی است که همه اینها را با هم جمع کرده باشد.این فرضیۀ سخن من است. کوشش خواهم کرد سخنانی از عارفان مشهور در این زماینه همراه کنم....و اینگونه اسلام را معرفی کردن با سخن عارفان بزرگ ما هم سازگار است یا آنها هم مساله را به گونه دیگری دیدهاند، و هکذا سخنانی که به اسلام فقاهتی نسبت داده میشد. آیا فقیه معتبری یافت میشود که اسلام را اینگونه معرفی کرده باشد یا حاصل سوتفاهم است. این سو تفاهم این است که در کشور ما حکومتی به نام اسلامی، جمهوری اسلامی تشکیل شده و در صدر ان نظریه ولایت فقیه یا ولایت مطلقه فقیه به عمل نشسته است، نتایج این شیوه زمامداری با بحران مواجه شده است. برای تحلیل بحران هر کس از ظن خود بحران را میشکافد، بعضی در تحلیل این بحران مشکل را فقه میدانند و اسلام فقاهتی... چون فقیه جامع الشرایطی بر زمام امور است پس آنچه میگذرد در زندان و غیر زندان جامعه ناشی از دید فقهی و شریعت است، خوب اینها نادرست است پس اشکال از دید فقهی و شریعت است. برش داریم اسلام درست میشود اگر کسی قبلا گفته اسلام منهای روحانت بگذارید دقیقترش را بگوئیم، بگوییم اسلام منهای فقاهت، بگوییم اسلام منهای شریعت...مگر همه مشکلات ما از احکام فقهی نیست؟ از بنیاد مساله را حل کنیم. از بنیاد حل کردن یعنی اسلام فقاهتی را از میدان بدر کنیم. میخواهیم دیندار هم بمانیم. چه بهتر که دینمان را از عرفا بگیریم نه از فقها، این ساده شدۀ صورت مساله است. روی سخنم هم با هیچکس نیست افراد بسیاری این حرف را گفتهاند. بیشک بسیاری قصد خیر داشتهاند. برخی فاضل و قصد خیر و از سر درد دل گفتهاند و طبق اخلاق دینی ما به قال مینگریم نه من قال، مهم نیست چه کسی گفته، مهم این است که این گفته صحیح هست یا صحیح نیست. به نظرم بسیاری از گویندگان این حرف با نتایج سخنم من موافق خواهند بود یعنی همین برداشت را دارند با حسن ظن مینگریم لزومی ندارد برداشت با سوتفاهم را به آنها نسبت بدهیم، اما متاسفانه به نحوی از انحا این سوتفاهم در جامعه ما جاری شده است. برخی بد فهمیدهاند نه اینکه لزوما اینکه بد گفته شده، شاید بد فهمیده شده. برخی مساله را بد فهمیدهاند، سخن من این است که اگر کسی سخنی را بگوید میتواند وجه صحیحی داشته باشد. میتواند وجه نادرستی داشته باشد،ک وشش کنیم وجه صحیح را تقویت کنیم و وجه باطل را از ذهن و ضمیرمان پاکسازی کنیم تا به تفاهم برسیم. مشکل ما در ایران در اینگونه نیست، مشکل از فقه برنخواسته چون آنچه عمل شده بر نظر اکثر فقها صحیح نبوده است. اگر قرار است درباره گروهی سخن بگوئیم باید به جریان رایج استناد کنیم نه به اقلیت آنها، این اقتضای اخلاق علمی است. اگر میخواهیم سخنی را به عارفان نسبت بدهیم از عارفان بزرگ نقل قول کنیم نه عارفنماها. همچنان که اگر میخواهیم راجع به فقها نسبت دهیم باید به عقول علما نسبتی دهیم، نه به آنها که کسی در حوزههای علمیه برایشان تره هم خرد نمیکند، در بین حوزههای علمیه حکام جمهوری اسلامی در بین فقها اعتباری ندارند، چرا این اعمال را به پای فقه بگذاریم، آنچنان که بسیاری اعمال نادرست به عنوان عرفان و تصوف انجام میشود که روح عارفان بزرگ را ازرده میکند اما در عوام به عنوان تصوف و عرفان شناخته میشود ما حق نداریم این را به پای عرفان بنویسیم. اگر می خواهیم سخنی را به عارفان نسبت دهیم از عارفان بزرگ نقل کنیم، و اگر میخواهیم سخنی را به فقها نسبت دهیم جریان غالب ان را در نظر بگیریم و بگوئیم کدام فقیه جامع الشرایط که عقول فقها آن را به رسمیت میشناسند چنین سخنی گفتهاند. مساله انتزاعی نیست، واقعی است که متاسفانه در جامعه ما بد خوانده شده است. مطالبی به فقه نسبت داده میشود و مطالبی به عرفان نسبت داده میشود. فقها و عرفای بزرگ ما هیچکدام از این دو تفسیر را بر نمیتابند. ملاصدرا از برجستهترین فلاسفه، و عارفان ایران و اسلام کتاب مهمی دارد به نام اسفار اربعه. این کتاب مقدمهای سوزناک دارد ادعانامهای جدی علیه برخی از فقها و علیه برخی از متصوفه و عرفا، مساله مال امروز نیست پنج قرن قبل هم این مساله وجود داشته است. دو کتاب دیگر هم رساله سه اصل که با فارسی نوشته شده است علیه علمای ظاهربین است. علیه همان ها که حافظ شیرازی هم آنها را نقد کرده است. کتاب دیگری دارد به نام کسر اصنام الجهالیه که برخورد با صوفی نماها عارف نماها است، یک کتاب راجع به علمای ظاهری و یک کتاب علیه عارف نماها، که متوجه باشیم آنچه علمای ظاهریها انجام میدهند به پای همه ننویسیم و آنچه عارف نماها انجام میدهند به پای همه عارفان ننویسیم. ملاصدرا از اصطلاحی استفاده میکند در تقسیم عرفا. میگوید عرفا دو بخشند، برخی محققین العرفا هستند مانند ابن عربی که ستاره عرفان اسلامی است کسی که چندین پله بالاتر از شمس و مولانا و ادبای عارف ما قرار دارد، کسی که ابن عربی بشناسد، فصوص را بفهمد میتواند بگوید اهل عرفان است، و صدرالدین قونوی، حیدر آملی، دیگری جهله صوفیه به فارسی بگوئی صوفی نمایان جاهل. بسیاری مسائل که بین تودههای مردم راجع به فقها است متعلق به جهله صوفیه است. مثلا اینکه اگر ما مدتی عبادت کردیم و پاکیزه شدیم، به کر وصل شدهایم و نیاز به عبادت نداریم به وحدت وجود رسیدهایم آنچنان که حلاج گفت فانی دی لهه و انا الحق رسیدهایم، دیگر لازم به نماز نیست ملاصدرا میگوید این افراد عرفان را نفهمیدهاند مگر عارفی داریم بالاتر از پیامبر، محمدبن عبدالله عشقش نماز خواندن بود پیامبر میگوید وقتی میخواهم از همه دل بکنم و بیشترین لذت را ببرم نماز میخوانم یا علی بنابی طالب آنچنان مستغرق حضرت دوست میشود که درد تیر را حس نمیکند. ما از علی هم بالاتر زدهایم که او نماز باید بخواند دعا بخواند ولی فلان عارف نیاز به روزه و نماز ندارد. کسی که این حرفها را می زند هنوز عرفان را آغاز نکرده است و جاهل است. اگر آمدیم مطالبی به عرفا نسبت دادیم باید حواسمان باشد مطالب مال علمای محقق است یا جهله صوفیه؟ باید حواسمان باشد. به همین سیاق فقها هم بر دو نسخهاند و کسانی که میگویند اسلام فقاهتی باید بگویند کدام را میگویند. کسانی که میگویند اسلام فقاهتی یا عرفانی باید بگویند اسلام محققین را میگویند یا جهله. اولی کرامت دارد دومی قابل دفاع نیست. در مورد فقها؛ در برخی محشین فصوص الحکم که کتاب درسی عرفان در حوزهها است، مرحوم آشتیانی فقط مقدمه فصوص را در ۸۰۰ صفحه شرح کرده، یکی از محشین مرحوم آیتالله خمینی است که من ایشان را منهای سیاستش بررسی میکنم، او هم در حاشیهاش بر فصوص میگوید هم جهله صوفیه داریم هم محققین العرفا داریم و بعد فقها هم دو دستهاند محققین الفقها مانند شیخ طوسی، انصاری، مفید، سید مرتضی که باید سند از اینها آورد. اگر میخواهیم از اسلام فقاهتی صحبت کنیم باید از آخوند خراسانی بیاوریم، از شیخ طوسی بیاوریم. دسته دوم غفله اهل ظاهر، غافلان قشری، غافلان ظاهر بین که فقط ظاهر را میبینند و باطن را خبر ندارد و دین را مساوی اعمال شرعی میدانند. غافلان ظاهر بین که میپندارند که دین مساوی صورت اعمال شرعی است و هیچ کاری به محتوای این اعمال ندارند. کاری به مقاصد شریعت ندارند کاری به روح قرآن ندارند برایشان علی السویه است که این کار اخلاقی است یا عادلانه مهم این است که صورت منطبق بر فعل پیامبر باشد. این افراد غافلند از باطن شریعت، شریعت ظاهری دارد و باطنی، اگر از باطن غفلت کردیم میشود جهله اهل غافل. اگر من آمدم مطالبی را از این نحله که شبیه کسانی که در کشور ما سیطره دارند هستند که آنها هم مصالح ملی را بر باد دادهاند هم وهن اسلام شدهاند بدنام کردند فقاهت و شریعت را اگر کسی بنا بود بر مبنای فقه سنتی جواهری عمل کند از مسائلی که برو برگرد ندارد. احتیاط در اموال، احتیاط در دما احتیاط در آبرو ناموس مردم است، که بالاتفاق فقیهان میگویند نمیتوانید برائت کنید، مشغول ذمه هستید، اگر حکومتی در این سه عرصه کوتاهی کرد بر اساس مسلمات همین فقه جواهری مردود است و خلاف شرع است، جفا میشود که اعمالی که برخلاف این مسلمات انجام گرفته به پای شریعت و اسلام بنویسیم و بگوئیم اسلام فقاهتی میخواهید بروید در کهریزک و اوین و هجوم لباس شخصیها ملاحظه بفرمائید کجا اسلام فقاهتی این را تجویز کرده و کدام فقیه پای اینها را امضا کرده است یک فقیه را بگوئید که اینها را تجویز کرده باشد. این دردآور است. همچنان که در عرفان، اگر ما ایرانیان بخواهیم افتخار کنیم به حافظ و مولاناست، پیرو ابن عربی بودن افتخار دارد. اینگونه نیست که فقه قابل وهن باشد. فقه محققین الفقها افتخار دارد. دکتر کاتوزیان استاد ممتاز حقوق دانشگاه تهران که ممنوع التدریس بود میگوید در هر مجمع بینالمللی که شرکت کردم و از فقه امامیه صحبت کردم مایه افتخار بوده، در جرگه مذهبیها نمیگنجد اما میفهمد که علم اصول ما چه ارزشی دارد. اگر من اینها را نشناسم وقتی میخواهم دشنام بگویم، میگویم این اسلام فقاهتی است، این دشنام نیست همچنان که اسلام عرفانی دشنام نیست. ما بیائیم ندانسته حرف غافلان اهل ظاهر را به عنوان محققان فقیهان بنشانیم میشود جفا به متخصصان، این گونه سخن گفتن خلاف اخلاق علمی است، اگر قرار است چیزی از عرفا بیاوریم از دسته اول بیاوریم و اگر قرار است از فقها بیاوریم به دسته دوم استناد کنیم. تقسیم بندی دیگری است در کتابهای ما، مرحوم سید حیدر آملی کتابی دارد، سید حیدر از بزرگترین عارفان شیعه است. کتابش را با تاسف اولین بار هانری کربن فرانسوی شناخت آن وقت ما ایرانیان شناختیم، مازندران از همان آغاز از مراکز اولیه تشیع بوده است، اگر بخواهیم پنج عارف نام ببریم یکی سید حیدر است. ایشان در زمینۀ طریقت و حقیقت و شریعت کتاب دارد، همگرائی را با سخنان سید حیدر آملی تبیین کنم اسرار الطریقه، اسرار الحقیقه و اسرار الشریعه ..این ها سه واژهاند یک هدف را دنبال میکنند اما آنها را جدا نکنید و گرنه آسیب میبیند مثال میزند گردو مغز و پوست و روغن دارد روغن گردو از مغز گردو مقوی تر است، پوست گردو شریعت است، مغز طریقت است، روغن مغز گردو حقیقت است، پوست نباشد، مغز آسیب میبیند و مغز آسیب ببیند، روغن به دست نمیآید. دین هم سه لایه دارد. لایه اول شریعت است؛ اعمال ظاهری، لایه دوم طریقت است، آن چیزی که ما را به سمت حقیقت میکشاند و لایه سوم حقیقت است. ما باید به دنبال حقیقت باشیم. بلی ولی از کدام طریق؟ آیا میتوان خارج از شریعت و به دور از طریقت به حقیقت رسید؟ ایا میتوانم شریعت را به کناری بنهم؟ میگوید محال است. برای اکثر مردم هرگز میسر نیست. بسیاری مردم در همان شریعت میمانند. اندکی از مردم به طریقت هم میرسند انگشت شماری به حقیقت واصل میشود. اگر من آمدم اسلام عارفانه را تجویز کردهام، آیا به این اندیشیدهام که آیا اکثر مردم توانائی وصول به حقیقت را دارند؟ منصفانه بگوئیم برای همین مردم قرار است نسخه تجویز کنیم. اگر اکثر مردم در همان اولی میمانند بنا براین اسلام محققین عرفا برای انگشت شماری میسر است نه اکثریت. اکثر عرفای محقق گفتهاند ظاهر بدون باطن به چه معناست و باطن بدون ظاهر به چه معناست، بحث من همین است اسلام تک ساحتی یعنی اسلام عرفانی، اسلام بدون فقه و اسلام فقاهتی ،یعنی اسلام بدون عرفان؛ اسلام چند ساحتی یعنی اسلام عارفانۀ اخلاقی فقیهانه. یعنی شریعت و طریقت و حقیقت با هم، نمیتوان به شریعت اکتفا کرد فراموشی هر کدام جفا به اسلام است. محشین فصوص الحکم ذکر میکنند اگر در ظاهر احکام شرعی بمانید فایده ندارد. شریعت نماز، رکوع و سجود و است طریقت نماز تقرب است حقیقت نماز وصول الی الله است کدام ما به حقیقت نماز رسیدهایم، همه ما در شریعت نمازیم زور میزنیم بچه ما هم نماز بخواند. ما در کوچه اول ماندهایم. نماز باطنی دارد، نماز حقیقتی دارد. اگر من نماز خواندم و بعد دروغ گفتم نمازم حقیقت نداشته، طریقت هم نداشته. اگر روزه گرفتم بر صبرم نیافزود در شریعت آن مانده ادم. احیالعلوم و کیمیای سعادت آمده حقیقت و طریقت همه اعمال شرعی را بررسی کرده. غزالی بخش عباداتش بخش منجیات دارد برای هر یک از عبادات صورت و سیرتی ذکر کرده برای نماز، روزه، حج. کتابی دارد مرحوم ملا مهدی نراقی به نام اخلاق اسلامی. بخش عبادات و حجش را بخوانید، ببینید حج چه ویژگیهائی باید داشته باشد اگر بروی و خدارا ملاقات نکنی حجت مقبول نبوده است. اگر بگوئیم چه اسلامی داریم اسلام شرعی دارم یعنی من در ظاهر اعمال ماندهام این به درد نمیخورد انگشت اشاره ای است به ماه ارزشی ندارد صورت نماز و روزه برای رسیدن به تقرب است اما از آن سو بی صورت نمیتوان به محتوا رسید. عرفا بحث میکنند آیا ممکن است خارج از عبادات شرعی به حقیقت رسید ، سید حیدر و دیگران میگویند نه شرط اول سالک رعایت اوامر الهی است، عارفان را سه شرط باشد، اول شرط رعایت اوامر الهی است. این عرفان محققین است. اگر عارفی را دیدید که واجبات شرعی را زیر پاگذاشته او عارف نما است، او جهله صوفی است، قدم دوم این است که محرمی از تو صادر نشود مگر میشود معصیت کنی و دعوی انا الحق زنی این عرفان است. حال ما عرفان منهای خدا مطرح میکنیم. عرفان منهای فقه مطرح میکنیم، عرفان منهای فقاهت و شریعت مطرح کنیم. غزالی میگوید ممتنع است این سخنان. سخنان جهله صوفیه است، از قونوی میخواهید از هر که میخواهید شرط اول سلوک رعایت اوامر الهی است عارف یک قدم بالاتر هم میرود. می گوید واجب و حرام کافی نیست. مستحبات بر من واجب و مکروهات حرام است و ما نمیتوانیم همانند بسیاری از عرفا رفتار کنیم یک ماه روزه میگیریم بر خدا منت میگذاریم. عارف هستی شب نماز شب بخوانی در در پنج نوبت تقطیع کنی، من به ان مقام محمود نمیرسم. عارف میخواهی بشوی، این راه عرفان است؛ چله نشینی یعنی ۴۰ روز کنترل کن گناهی نکنی، این عرفان ماست بسیار دوست داشتنی است. کدام فقیه این را انکار کرده است. اگر به دنبال ایجاد تقابل میان عرفا و فقها هستیم نه محققین العرفا را شناختیم نه محققین الفقها را بسیاری از بزرگان ما در هر دو زمینه متخصص بودهاند. ملامحسن فیض کاشانی عارف/ فقیه در هر دو حوزه کتاب نوشته است یا مرحوم مجلسیِ پدر، محمد تقی، کتاب در حوزه عرفان نوشته است، مرجع هم هست سید بحرالعلوم فقیه بوده است، عارف هم بوده، سلطانعلیشاه گنابادی، مرحوم مطهری به آثار ایشان استناد میکند هم اهل فقه هم اهل عرفان. صوفیان گنابادی متشرعند اهل سیرو سلوک هم هستند. عارف یعنی سلطانعلیشاه، نراقی، بحرالعلوم. در ای زمینه وقتی ذکر میکنیم ما فقیهان عارف و عارفان فقیه داریم. البته منصفانه بگوئیم فقیهان ضد عرفان و عارفان ضد فقه هم داشتهایم اما جریان اصلی نبودهاند برخی از اینها که عرفان را نمی شناختهاند ... برخی از عارفان هم نسبت به فقیهان هم بدبین بودهاند سخن هر متخصصی صرفا حوزه تخصصیاش پذیرفته است اگر فیلسوفی در زمینه فقه سخن گفت نپذیریم اگر عارفی در زمینه فلسفه سخن گفت قبلا گفته است پای استدلالیون چوبین بود، نیازی به استناد به سخن او نیست سخن فقیه در حوزه فقاهت پذیرفته است نه عرفان و بالعکس. انصاری اگر در حوزه کلام و عرفان سخن گفت پذیرفته نیست ابن عربی هم در حوزه فقه سخن گفت پذیرفتی نیست چرا که در ان حوزه کاری نکرده علوم اسلامی هر کدام تخصص ویژهای دارد، سخنانی که گاهی از از عرفا و فقها علیه هم ذکر می کنند پذیرفتنی نیست. نکته دیگر گاهی گفته میشود اسلام عارفانه اهل تساهل و تسامح است و اسلام فقاهتی اینگونه نیست و اهل جامعه بسته است، این سخن هم درست نیست چرا که با مثال شروع میکنم ایمان و کفر شرعی به مراتب حوزه اش ساده تر و پذیرفتنی تر از ایمان و کفر عرفانی، به لحاظ عرفانی اگر ذره ای ریا در قلبت باشد تو مشرکی در فقهی شهادتین بگوئی مسلمانی، عرفا می گویند اگر اگر غیر خدا را در عبادتت شریک کنی ریائی است عارف به کمک بصیرت الهی آن را کشف می کند ترا مسلم نمی داند از فقیه بپرسی می می گوید مسلمان است منافق شهادتین بگوید مسلمان است من به قلبش کاری ندارم اما عارف قلب را می شناسد. .ایمان کفری یا ایمان عرفانی یا ایمان فقهی، در فقه به ظواهر و عرف توجه میشود و عرف و ظواهر ملاک است و کاری به باطن ندارد. هر چه ظاهر سخن گفت ملاک است کاری نداشته باش درست است یا نا درست بحث را بر ظواهر سخن حکم کن اما اگر عارفانه بنگری واقعیت را میبینی قلب طرف را میخوانی بر این اساس اینکه گفته میشد و دید فقیهانه از عارفانه بسته تر است قابل مناقشه است. فقه و عرفان در یک رده نیستند عرفان از حکمت نظری است فقه جز عمل است است اگر چیزی با عرفان سنجیده شود آن فلسفه است نه فقه و کلام. فلسفه از رقبای عرفان است. اما فقه در مورد اعمال سخن میگوید حرام است یا حلال در فقه با رفع تکلیف هم عمل ساقط میشود اما در عرفان اینگونه نیست اگر عارفانه نگاه کنیم بسیار کارها سختتر میشد تا فقیهانه ، اگر سیاست را به عرفا بسپاریم یا فقها ، هر دو بد است، سپاردن سیاست به عرفا بدتر است فقیهان ولایت بر فرد ندارد اما عارف بر قلب تو هم ولایت دارد تو در گوشه قلبت به من سوظن داشتی این مشکلی است که وقتی بخواهیم همه ابعاد را بسنجیم اگر فقه را بر ضوابطش بسنجیم ادعای ولایت بر ظاهر دارد آن یکی ادعای ولایت بر باطن دارد. اصطلاحی است در عرفان ما که در حاشیه فصوص قیصری آمده که ما سه حکمت داریم حکمت عیسوی، حکمت موسوی حکمت محمدی. حکمت عیسوی، عیسی مسیح دینش شریعت نداشت لذا کسانی که عرفان منهای شریعت میجویند؛ اینها پیرو حکمت عیسویاند، موسی اهل ظاهر بود به باطن عنایت نداشت آنها که شریعت منهای عرفان دنبال میکنند پیروان حکمت موسویاند، محمد (ص) هم شریعت دارد و هم حقیقت، هم ظاهر دارد و هم باطن هم فقه هم عرفان. اگر میخواهید اهل حکمت محمدی باشید از فقه به علاوه عرفان دفاع کنید بنابراین با این تعبیر زیبای عرفا میتوانید برخی سخنان معاصرین را بررسی کنید که هرکدام از کدام یک از این سه حکمت پیروی کردهاند. به نظر من حکمت عیسوی، عرفان منهای شریعت، عرفان منهای فقاهت، اسلام تک ساحتی است. اسلام موسوی، یعنی فقاهت منهای عرفان، شریعت منهان باطن، اسلام تک ساحتی است. اگر اسلام کامل میخواهید، اسلام محمدی میخواهید، اسلام چند ساحتی است که هم فقه و اخلاق و عرفان دارد. بر اساس شریعت و طریقت و حقیقت سه علم داریم. این سه علم را با هم بررسی کنیم. علم اول فقه است که نماینده شریعت است. اخلاق نماینده طریقت است و عرفان نماینده حقیقت است، اگر هر سه را میخواهید، میباید هر سه را با هم داشته باشید. متاسفانه در جامعه ما کسانی هستند که فقط به فقه چسبیدهاند و همه چیز را از فقه میخواهند بیاورند... حاصلش همین میشود که دیدهایم از آن ور کسانی دنبال اسلام منهای فقاهت و شریعت هستند که این هم حرف ناصوابی است، اسلام چند ساحتی فقه دارد، اخلاق دارد عرفان هم دارد، و هر در جای خود. هر کدام را که ناقص کردیم، بعدی از ابعاد اسلام را از دست دادهایم. آنچه عرضه شد نوعی همگرائی در بین اندیشهوران دینی بود. من فکر میکنم برخی متفکرین، روشنفکران دینی هم همین منظور من را میخواستند عرضه کنند هرچند برخی دیگر این را درست درک نکردهاند... بنابرین اسلام عارفانه و فقیهانه اگر محققانه باشد، هر دو با هم قابل جمعاند اما اسلام جهله صوفیه با اسلام غفله اهل ظاهر با هم جمع نمیشوند و هردو آفت است اسلام محققین عرفا با اسلام محققین فقها قابل جمع است. |
|
Copyright ©
1999-2012 Ettelaat Network, All Rights
Reserved |